سی سالگی، سال‌های فراموش شده

فکر کردن؛ ارزیابی کردن؛ طراحی و طرح‌ریزی کردن؛ همیشه این «فعل»‌ها، سوگیری مثبت داشته است. شاید از این جهت که از آنچه که داریم با تفکر و طراحی، می‌توانیم بهتر استفاده کنیم. به ویژه آن زمان که، عادت‌ها، ما را از «خصوصیات»، دور کرده و ما را معمولی معمولی می‌کند. عادت به گذشته و یا امید واهی به آینده، بی آنکه برای «حال»مان طرح و اندیشه داشته باشیم. عادت به گذشته یعنی ماندن در حال و هوای گذشته. باید دانست که هر چند، گذشته‌مان خوب باشد سرایت آن گذشته، تجویز خوبی برای الآن و فردای مان نیست. باید از گذشته درس بگیریم، اما برای حال باید تصمیم گرفت.


«سی سالگی»، یا دهه‌ی چهارم زندگی، یکی از آن مقاطع است که تأمل و تفکر در آن، ضروری است. این مقطع از حیات، با تعریف‌های قراردادی بین دوره‌ی جوانی (15 تا 29 سال) و دوره‌ی میان‌سالی (40 تا 55) واقع شده است.


اگر حال و هوای جوانی را بی تأمل گره به سی سالگی بزنیم، از همه‌ی قابلیت‌های نهفته در سی سالگی که منحصربه‌فرد و اختصاصی است، جا مانده و وامانده‌ایم و بدون روادید وارد میان‌سالی و چهل سالگی شده‌ایم.


برای برخی ابناء بشر، سی سالگی معنای ادامه‌ی جوانی دارد. برای برخی هم، گذر از جوانی، میان‌سالی زودرس را به بار می‌آورد. اینکه حال و هوای سی سالگی ما را کجا می‌برد، حرف دیگری است و اینکه ما چگونه از سی سالگی بهره می‌گیریم، تراز عقل و اندیشه‌ی ما را به رخ می‌کشد.


سی سالگی، دوره‌ی مغفول زندگی ماست، دوره‌ی فراموش‌شده. دوست داشتیم آن را بهتر بفهمیم. رفتیم سراغ 54 نفر از تجربه کرده‌ها و مزه کرده‌ها؛ تجربه کرده‌های سی سالگی و مزه کرده‌های درون این دوره‌‌ی سنی...


فکرها و تجربه‌های پر مغز و نغزشان را روی یک دایره ریختیم و حاصل آن، این متن و انشاء شد:

 

                                       سی سالگی؛ سال‌های فراموش‌شده

یکی از مشکلات زمانه‌ی ما این است که بچه‌ها (خاصه پسرها) خیلی دیر بزرگ می‌شوند و رفتارهایشان عمدتاً بچه‌گانه است (فطانت)، از آنجا که برای ما ایرانی‌ها، اکثراً شصت سالگی نقطه‌ی رکود مطلق و بریدن از زندگی مفید است، سی سالگی، نقطه‌ی اوجی است که پس از فراز و نشیب‌های جان‌پناه‌های ده و بیست‌سالگی، بدان قله می‌رسیم (حبیب احمدزاده). دوره‌ی جوانی گوشت نیم‌پزی را می‌ماند که مزه‌ی تازه‌ و خوشمزه‌ی آن در دهان می‌ماند اما از هضم آن عاجزی (وحید باقری) فی‌الواقع، ماهیت جوانی، ربودن عنان کار از دست آدمی است؛

 

ای کاش که بخت سازگاری کردی

با جور زمانه یار یاری کردی

از دست جوانی‌ام چو بر بود عنان

پیری چو رکاب پایداری کردی

(مسعود امانی از روی دست حضرت حافظ)

یا

در جوانی پاک بودن شیوه پیغمبری است

ورنه هر گبری به پیری می‌شود پرهیزگار

جوانی قصه‌ی شور است و احساس، توجه طلبی و شهرت خواهی، دم غنیمتی و جزئی نگری، بلندپروازی و آرزوهای دور و دراز و هیجانات مختلف (خیلی‌ها..)

اما به سی که می‌رسیم، دنیای درونمان به نسبت قابلیت‌هایمان کم‌کم عوض می‌شود و حالمان آرام‌آرام دگرگون.


احساس به عقل، شور به شعور، توجه به خود به احترام و منزلت طلبی، خودمحوری به مسئولیت اجتماعی، بلندپروازی به واقع‌نگری، هوس‌بازی به کنترل درونی و جزئی نگری بدل می‌شود (گلستان). البته نه هنوز چون پیری که جسارت‌ها و غلیان‌ها کاملاً خاموش شود (حمیدیا ـ 79).


دوره، دوره‌ی عجیبی است، تقریباً باورهایت از دنیا تغییر می‌کند، حالا احساس می‌کنی که چقدر حرف‌های پدرت درست بود. تا حالا در ابرها سیر می‌کردی و حالا می‌آیی روی زمین (فرهنگیان). دهه‌ی سی را می‌گذرانی، مثل کشتی‌گیری می‌مانی که نیمه اول را با اتمام انرژی پنجه در پنجه حریف انداخته و حالا می‌خواهد همان طور ادامه دهد ولی همه می‌دانند که کشتی‌گیر نیمه اولی، دیگر تمام شده است (وحید باقری)


این دوره، دوره‌ی دلهره‌آور و جذابی است، به شرطی که بدانی چه می‌خواهی. به همین دلیل دوره‌ی صعود و سقوط، یقین و تردید و ترس و آخرش اگر مسیر را درست رفته باشی، پختگی است وگرنه سوختگی... (محمدصادق شایسته).


دوره‌ی عطف زندگی است، محمل بزرگ‌ترین پیروزی‌ها و شکست‌هاست. دوران بعثت انسان‌هاست (دانایی‌فرد). تحصیلات عرفی به پایان می‌رسد و تحصیلات عملی جان می‌گیرد (خودروان). اوج تلاش و بهره‌وری و پیشرفت اقتصادی است (آرین قلی‌پور). زمان تلاش، تلاش و تلاش است در همه‌ی زمینه‌ها و تلاش کردن لذت‌بخش‌ترین، مزه‌ی زندگی است (فطانت و بنی‌هاشمی).


در این دوره، قدرت ذهنی به اوج می‌رسد (سیدمحمد روحانی). حزم و احتیاط و محافظه‌کاری و عاقبت‌اندیشی چاشنی تصمیمات می‌شود (داوودی و مهدی سیار).

انسان‌ها، فداکارتر می‌شوند و عشق به هم نوع، خاصه موضوع خانواده و فرزند و تربیت و تثبیت خانواده، دغدغه‌ی محوری‌شان می‌گردد ( بنی‌اسد، صیفی، شاکری، قلی‌پور و ابوفاضلی و اعتمادی).


برای برخی، این دوره آخرین مرحله از فرصت‌های آسان‌تر برای تغییر و اصلاح صفات انسانی و شکل دادن به آینده است (ذوالفقارزاده، زندیه و پارسازاده).


نیمه‌ی اولش را آخرین فرصت برای جمع‌‌بندی کارهای نظری می‌دانند و نیمه‌ی دوم آن را فرصتی مناسب برای شروع حرکت عملی (شجاعی‌فرد).


بعضی هم آن را آمادگی برای خبرویت در بعد از چهل سالگی می‌‌دانند (نصرت‌پناه).


چهار دلواپسی مرگ، آزادی، انزوا و معنا، صریح و آشکار رخ می‌نماید، هرچه خودآگاهی بیشتر، این دلواپسی‌ها عمیق‌تر (بر مکی) و تصویری از زندگی و مرگ که همیشه با همدیگر در منازعه و مشاجره هستند، شکل می‌گیرد (بشیر).


در این مقطع از حیات، انسان کاملاً برتری یا تنزل خود را در هر زمینه‌ای می‌تواند احساس نماید، مزه‌ی کسب علم و هنر در این زمان سنی عملاً بیشتر احساس می‌شود و کاملاً انسان جایگاه خود را می‌فهمد، می‌داند چقدر می‌داند و چقدر نمی‌داند (جواد فروغی).


تحکیم اعتقادات، توجه بیشتر به یاد خدا، اهل محاسبه شدن و سرمایه‌گذاری معنوی هم از خصوصیات این دوره است (قلی‌پور، بنی‌اسد، ابوفاضلی و طالبی). البته طعم حسرت هم از این جا وارد زندگی آدمی می‌شود، در حقیقت دور شدن از صفای کودکی و انرژی جوانی با همه‌ی قله‌هایش، حسرت‌آفرین هم می‌تواند باشد (زندیه، صیفی و ابوفاضلی).


همچنین دوره‌ی شکل‌گیری جایگاه و نقش اجتماعی است و آمادگی روحی برای یادگیری و مسئولیت‌پذیری و تثبیت اعتبار فرد (آشنا، اعتمادی و صابر میرزایی) و البته مقطع مناسبی برای ارتباطات هم بشمار می‌رود (اعتمادی). کسب‌وکار و عقلانیت معاش هم در این دوره شکل می‌گیرد (خودروان).


عده‌ای هم  لطافت طبع بکار بردند و رنگ‌ها و طعم‌هایی را هم به این دوره نسبت دادند:

برخی رنگ آن را سبز به سبزی برگ‌های تابستانی می‌دانند (نه چون سبزی برگ‌های بهار و البته نه چون سبز و زردی برگ‌های خزان)، برخی آن را نسکافه‌ای رنگ‌آمیزی می‌کنند و برخی آن را خاکستری رنگ (میان خوف و رجاء) می‌دانند (حمیدیا، امیدی کیا و باقریان).


برخی مزه‌ی آن را شبیه خرمالو می‌دانند (بین شیرینی و گس بودن در نوسان) برخی آن را یک سیب سرخ شیرین آبدار توصیف می‌کنند و برخی هم طعم شکلات سفید به آن می‌دهند و برخی هم آن را به طعم خوش آفتاب ظهر مثل می‌زنند (امیدی‌کیا، آذر، باقریان، حمیدیا و علی‌اصغر علوی).

نگاه عده‌ای به این مقطع، دوره‌ی بانگ رحیل است و برخی سؤالات فلسفی «که بودم، چه کردم و در ادامه چه خواهم کرد» را سؤالات اساسی خود بر می‌شمارند (حبیب احمدزاده).


برخی هم در این دوره مرز پختگی را رد می‌کنند: "بوی سوختگی می‌داد، به نظرم به جای پخته شدن کلاً ته دیگ شدم (...)."

قوه‌ی تشخیص انسان‌ها در این دوره بهتر کار می‌کند و حق و باطل را بهتر ممیزی می‌کند (جواد فروغی و قلی‌پور).

شوق تعلیم به جای تعلم و حسرت خلوت و تمرکز پیشین برای آموختن از ویژگی‌های این دوره است (مهدی سیار).

و برخی پایان این دهه را اگر کار مفیدی نکرده باشیم و گرهی نگشوده باشیم، آغاز احساس سرخوردگی و بیهودگی می‌دانند (سید وحید حسینی).

و البته برخی بزرگواران هم، چیزی از آن دوره را به یاد نمی‌آورند و یا نمی‌خواهند به یاد آورند (...):

«بنده هنوز موندم رنگ میانسالی و طعمش چی بود!، هنوز جوابی برایش پیدا نکردم».

«شاید باور نکنی اما یادم نیس! هر چند می‌تونم از رو دست دیگران چیزایی بنویسم».


«متأسفانه آن قدر از آن روزگاران خوب و خوش دور افتاده‌ام که فراموش کرده‌ام که آن روزها، چگونه بر من گذشت و در این پیرانه سر وقتی به یاد آن روزها می‌افتم، غمی سنگین بر دلم می‌نشیند.. آن‌ سال‌ها، برایم سالهای کار و تلاش و سرشار از انرژی مثبت بود، سال‌های اعتماد به نفس زیاد و خود باوری، سال‌های ریسک پذیری و تا حدودی منطقی، سالهای آمادگی برای مسئولیت اجتماعی، سال‌هایی که با مفهوم خستگی، نا امیدی و ترس از شکست در کار بیگانه بودم»


«30 سالگی، را دوست ندارم».

«یکباره آواری از وحشت و دشواری و تلخی بر سر دلم ریختید!»


پایان کلام را به توصیف حاج آقای عالی از این دوره اختصاص می‌دهیم: "دوره‌ای که خامی جوانی کم شده ولی هنوز به احتیاط‌های دوره‌ی میان‌سالی و پیری نرسیده، دوره‌ای که اگر مسبوق به بندگی بوده ـ در عین باقی بودن توان و تحرک جوانی در عبادت ـ به تدریج لذت‌های عبودیت پخته‌تر و ماندگارتر شده، خلاصه، دوره‌ی فعلیت استعدادها و ظهور شخصیت برای نوع انسان‌ها است".


به سی سالگی خوب فکر کنیم اگر شروع نکردیم، طراحی خوبی داشته باشیم، اگر درونش هستیم، به ارزیابی بنشینیم و جلو برویم و اگر در انتهایش ایستاده‌ایم، ان‌شاءالله داشته‌هایمان برای ادامه‌ی مسیر غنی و پر ارزش باشد...

 

 

در پایان هم  اسامی بزرگوارانی که در این خصوص اظهار نظر کردند یا تجربه‌ی خود را قلمی نمودند می‌آوریم( به ترتیب الفبا)

 

1- آذر، عادل

2- آزاد

3- آشنا، حسام‌الدین

4- امیر حاجلو

5- امانی، مسعود

6- ایران‌پور، محمدرضا

7- امیدی‌کیا، کامران

8- ابوفاضلی

9- اعتمادی، احسان

10- باقریان، رضا

11- بشیر

12- بنی‌هاشمی، مهدی

13- باقری، وحید

14- بنی‌اسد، رضا

15- برمکی

16- پارسازاده، احمد

17- حمزه‌پور، مهدی

18- حسینی، سیدوحید

19- حمیدیا، بابک

20- خودروان، حسن

21- داوودی

22- دانایی، حسن

23- درستگار، علی

24- دانا، علی

25- ذوالفقارزاده، مهدی

26- روحانی، سیدمحمد

27- زندیه، نورالدین

28- سیار، مهدی

29- سلامی، پدر

30- سمیعی، رضا

31- شجاعی‌فرد

32- شایسته، محمدصادق

33- شاکری، رضا

34- شاملی، مهدی

35- شهیدی‌فرد، محمدرضا

36- صیفی، محمد

37- طالبی، ابوالقاسم

38- عالی

39- علوی، علی‌اصغر

40- عظیمی

41- علوی، سیدعلی

42- غفوری چرخابی

43- فریدونی

44- فطانت

45- فرهنگیان، حجت

46- فروغی، جواد

47- قوام

48- قلی‌پور

49- کیمیایی

50- کیان‌منش، امیرمحمد

مشاهده دیدگاه ها
حالا
نویسنده مطلب عجب وقت موسع و حوصله و شاید هم بی مسئله بوده که چنین مطلبی را آماده کرده.
تراب زاده
سبک جمع بندی اش قشنگ بود اما.... آزارم داد چون الان در حال 30 شدنم. بار حسرت بر دوشم شد و احساس 60 کردم
ارسال دیدگاه